ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )
652
تاريخ ذو القرنين ( فارسى )
طالع فيروز خسروى ، بلاى و با در اردوى او روى آورد . هر روز [ 373 ] معادل سيصد نفر ازين بلا مىمردند و بقيه از الم فوات ايشان و بيم از حيات خويش حسرتها مىخوردند تا بالاخره راه ييلاقات قراپاپاى قراباغ را سپردند . پسقاويچ به توهّم تلافى عباس آباد ، ميرزا گربايدوف نام را كه از اعاظم آن دولت و همشيرهزادهء او بود ، به خدمت نوّاب نايب السلطنه به جهت طلب صلح روان نمود . بعد از عرض اين خبر بر پيشگاه « 1 » داراى دادگر ، به لفظ پرگوهر مكرّر فرمود كه ، مقصود پسقاويچ از فرستادن گربايدوف ، حيلهبازى است ، نه صلحسازى و به سبب شدّت و با ترسيده و تا لشكر متفرقهء خود را بىآسيبى جمع نمايد ، به اين حيله متمسّك گرديده است . بالجمله ، اين استدعا مقبول نيفتاد و گربايدوف مزبور بدون شرفيابى حضور پرنور از اردوى وليعهد جلادت ظهور به معسكر پسقاويچ مغرور روى نهاد . در خلال اين احوال به عرض عاكفان سدّهء جلال رسيد كه ، شيخ على خان برادر احسان خان كنگرلو كه حاكم اردوباد نخجوان بود ، درعين حرامزادگى حلالزادگى كرده و برادرى خود را با آن حرامزادهء ديگر به سر حدّ ثبوت آورده است . قلعه نظّاره من اعمال اردوباد نخجوان را به روسيه داده و خود نيز چون كلب عقور قلّادهء خدمت سگى ديگر را بر گردن نهاده است . از موقف خلافت مقرّر شد كه ابراهيم خان قاجار دولّو با دلاوران مقدّم و قراگوزلو به سمت اردوباد رو آرند و همّت بر استرداد قلعهء نظّاره گمارند . برحسب امر اعلى ، مأمورين به سرعت باد شتافتند و در همان ساعت ورود از طالع خسرو مسعود ، قلعه را به غلبه گرفته ، در آنجا توقف يافتند ؛ سرهاى مستحفظين را كلّا از تن بريدند و ابدان خبيثهء ايشان را از فراز برج و باره سرازير گردانيدند . خلاصه ، نوّاب اميرزادگان اعظم محمد ميرزا و جهانگير ميرزا كه از قرار نگارش به تاخت قراباغ و ساليان رفته بودند ، شور روز رستاخير در آن بلاد برپا نمودند : آن يك ولايت قراباغ را زير و زبر ساخت و اين يك حارسين ساليان را اسير كرده و توپخانه و آلات حرب ايشان را به سبب تعسّر حمل و نقل به دريا انداخت .
--> ( 1 ) . مجلس : + « رأى »